ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
106
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
نشستن شاه شاهان به فرمان امير تيمور به حكومت شاه شاهان فرزند شاه مسعود شحنه بود و او ملكى بود به حليه ملكى درآمده . طلاقت زبان و فصاحت بيان و جمال ظاهر و سيرت باطن او به مرتبهء كمال بود . شجاعت و سخاوت و هيبت و سياست داشت ، و پيوسته خوان « 1 » عام گسترده بود . چون نزد امير بزرگ احترام ما لا كلام داشت و پيوسته در اردوى معلى به سر مىكرد ، اعاظم عراق و خراسان كه از استيلاى امير تيمور در آن مجمع جمع بودند ، همگى از فوايد احسان و امداد [ 47 ] و امتنان آن كان احسان بهرهمند بودند . و او اين معنى را فوز عظيم ميدانست كه اكابر زمان و اماجد دوران بواسطهء فقدان عافيت ، در كرياس آسمان آشيان تيمورى جمع آمدهاند و ترا فرصت رعايت و اعانت ايشان هست ، دقيقهاى نامرعى نمىبايد گذاشت . هم قدرت و هم فرصت و هم توفيق نيكوئى يافته بود و بدانچه مقدور و ميسور بود ، در اين معنى داد مبالغه ميداد ، تا فتوحات عراق و آذربايجان دست داد و در يورش حلب همراه بود و قلعهء حلب را بنيروى تدبير صائب [ و ] شجاعت « 2 » بگرفت و مولانا عبد الرزاق سمرقندى در مطلع السعدين و مولانا شرف الدين على بافقى در ظفرنامه به تفصيل گرفتن قلعهء حلب را به سعى شاه شاهان مرقوم قلم عنبرين سلك فرمودهاند « 3 » نه آنست كه راقم اين تاريخ به نسبت قرابت و حسبيت عظمت مىدهم . ماحصل كلام آنكه بتاريخ سنهء ثمان و ثمانين و سبعمائه شاه شاهان از اردوى صاحبقران با طبل و علم و آل طمغا كه فرمان سلطنت او بود به سيستان آمد و شهر خراب را از جسد كشتگان پاك ساخته ، بناى جمعيت و آبادانى نهاد و مردم متفرق را جمع كرد و بندهاى باير را به بست و سيستان مزروع شد از اقارب و خويشان كه معين و مددكار باشند جز اولاد شاهزاده كسى نبود .
--> ( 1 ) - در اصل : خان . ( 2 ) - در اصل : به نيروى تدبير صاحب شجاعت . ( 3 ) - در ظفرنامهء تيمورى شرف الدين على يزدى ذكرى از ميران شاه و جهان شاه هست ولى مؤلف از كسى بنام شاه شاهان نام نبرده است ( ظفرنامه صفحات 207 - 222 )